عطا ملك جوينى
200
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
كه نواحى الموت اقطاع او بود متواتر بپاى الموت تاختن مىكرد و هركجا دعوت او قبول كرده بودند و مطيع او شده مىكشت و غارت مىكرد ، و چون هنوز ذخيره بر الموت معدّ نشده بود مقيمان آنجا مضطرّ و عاجز گشتند و عزم كردند كه قلعه به مردى چند جريده سپارند و خود به طرفى روند ، بعد از آن حسن صبّاح دعوى كرد كه از امام او يعنى مستنصر به دو پيغامى رسيد كه از آن موضع انتقال نكنند كه ايشان را از آن مقام اقبالى متوقّعست ، بدين تمويه چنان ساخت كه مردم او بر مقاسات شدايد دل بنهادند و بر الموت بايستادند و به اين لفظ كه ذكر رفت آن را بلدة الأقبال نام نهادند ، و در سنهء اربع و ثمانين « 1 » و اربعمائة « 2 » حسين قاينى « 3 » را كه يكى از داعيان او بود بقهستان فرستاد تا آنجا دعوت كند و جماعتى او را اجابت كردند و در قهستان به طرفى ايستادند و از جهت « 4 » حسن صبّاح نايبى بحاكمى ايشان مسمّى گشت و همچنانك حسن صبّاح در الموت پيش گرفته بود ايشان نيز بقهستان در افشاء دعوت او و استخلاص حوالى و حدود خود چندانك مىتوانستند از ساختن « 5 » تزاوير « 6 » و بدست گرفتن قلاع مشغول
--> گاو نر سفيد كه نام اشخاص متعدّده است از امراء مماليك مصر ( المنهل الصّافى در باب الف ) ، - نام اين امير مانحنفيه را در هيچيك از كتب تواريخ معموله نيافتم ، ابن الأثير در حوادث سنهء 494 ( ج 10 : 132 ) اصل مطلب را ذكر كرده ولى نام اين امير را نبرده است ، در تاريخ گزيده ص 518 نام اين امير را « التون تاش » نوشته كه واضح است بكلّى كلمهء ديگر و تحريف نسّاخ يا خود مؤلّف است ، ( 1 ) د فقط : تسعين ، ( 2 ) كلمهء « و اربعماية » فقط در ج ، ( 3 ) كذا فى م س ، اغلب نسخ با تنقيط ناقص يا فاسد ، ( 4 ) كذا فى اكثر النّسخ ، د : و جهت ( بدون « از » ) ، - « از جهت » در تعبير قدما بمعنى « از جانب » و « از طرف » استعمال ميشده است ، ( 5 ) كذا فى آ ح ك س ، باقى نسخ كلمهء « ساختن » را ندارند ، ( 6 ) كذا فى ك ل م س ، آ ج ى با تنقيط ناقص ، ح : بروايد ؟ ؟ ؟ ، د ز اصل